استعمار پدیده شوم بینالمللی دیروز و امروز جهان است که در اشکال مختلف خود را نشان داده است. وجه مشترک همه انواع آن نادیده گرفتن حق تعیین سرنوشت ملتها به عنوان حق بنیادین مطابق ماده یک میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. استعمارگری نه تنها مغایر اهداف منشور ملل متحد میباشد بلکه با عدالت بینالمللی تضاد دارد. به منظور مقابله با این وضعیت تلاش گسترده جهانی در قالب تصویب اسناد مختلف و یا تأسیس نهادهای بینالمللی صورت گرفته است. اما آنچه همچنان سوال بیپاسخ تلقی میشود نحوه تفسیر و به تبع آن چگونگی اجرای این تعهدات بینالملی است. با لحاظ مسیر عملکردی قدرتهای بزرگ باید گفت بین متن، تفسیر و اجرای این اسناد تفاوت معناداری وجود دارد بگونهای که همچنان حق تعیین سرنوشت ملتهای جهان نادیده گرفته میشود و با ایجاد پوشش حقوقی در قالب ادبیات حمایت از نظم جهانی، عدالت بینالمللی به شدت نادیده گرفته میشود. این دیدگاه از نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها مورد تأیید قرار گرفته است. سخن آن است که نظام بینالملل موجود در اسناد بینالمللی به اسارت قدرتهای برتر نظامی، سیاسی و اقتصادی در آمده است و حق تعیین سرنوشت در هالهای از ابهام فرو رفته است.
Shams et al. (Thu,) studied this question.